تبلیغات
سایت رسمی ایردموسی, اردیموسی (بخش سبلان) - وارث اندوه فاطمه-ویژه نامه شهادت مظلومانه امام حسن مجتبی(ع)
سایت رسمی ایردموسی, اردیموسی (بخش سبلان)
سایت رسمی ایردموسی,اردموسی,بخش سبلان

سلام، آشنایِ غریب، مهربانِ غریب، بزرگ زاده غریب!
سلام، مزار بی چراغ، تربت بی زایر، بهشت گمشده!
سلام، آتشفشان صبر، چشمان معصوم، بازوان مظلوم، زبان ستمدیده!
سلام، سینه شعله ور، جگر سوخته، پیکر تیرباران شده!
سلام، امام غریب من!
آمده ام؛ با تمام دلم، با قدم های احساسم، با حضور هر چه تمام ارادتم.
آمده ام؛ تا فانوس های روشن اشک هایم را، بر مزار بی چراغت، بیاویزم!
آمده ام؛ تا شریک غربت بی نهایتت باشم.
آمده ام ـ کبوترانه آمده ام ـ تا از دستان مهربانت، آب و دانه بدهی!
آمده ام؛ با دسته دسته یا کریم های اخلاص و محبّت
تا شاید لحظه ای در گنبد نگاه مهربانت، پناه گیرم.


سلام، پیکر تیرباران شده
بقیع، در خلوت غریبانه اش دل به صدای مردی سپرده است؛
مردی که خدا، بسیار دوستش دارد.
ماه، رخسار به خاک مزاری نهاده، که مدت هاست روشنای هیچ
شمعی را حس نکرد، سوسوی هیچ فانوسی را نشنید و
گرمایِ هیچ اشکی را لمس نکرد.
مزاری که مثل صاحب غریبش، غریب است. 
تنها حضور اشک های یک مرد را می فهمد.
یک تکّه از آسمان است، که در دل خاک پنهان است.
یک سهم از بهشت است، که در بقیع گم شده است. 
یک سوره از قرآن است، که قرن ها تلاوت نشد، جز با لب و زبان همین مرد؛
همین مرد که چهره بر خاک گذارده و غریبانه ترین عاشقانه ها
را در فراق آن غربت بی نهایت، سر داده است!

در سوگ آفتاب
گویی تمام تلخی های جهان را چشیده است، کام جانش از شدت
تلخی به آتش می نشیند؛ آتشی که با شرار کینه های نامردمان پدید آمده است.
این التهاب تلخ، تنها نه بر جان امام علیه السلامنشسته است که تمام کائنات
در اضطرابی جانکاه، مظلومیت عروج و جانسپاری او را نظاره گرند.
آسمانِ امشب ستاره ریز آستان اندوه بار امام مجتبی علیه السلام است. 
مویه ها و گریه های غریبانه در چشم و دل فرزندان «طاها» قوّت 
می گیرد و آخرین ثانیه های زندگی را امام حسن علیه السلام
در آغوش اباعبداللّه علیه السلام می گذراند.
گویی ستون خیمه عرش را کنده اند! 
فریاد زینب علیهاالسلام است و طبقات سوگ نشین آسمان!
فریاد زینب علیهاالسلام است و همنوایی اندوه بار ملائک!
دست بر سینه می گذارم؛ رو به قبله!
آری، رو به سمتی که دیوار بقیع، آسمان و زمین را از هم جدا می کند.
تمام غربت بقیع بر دلم می نشیند و بغضی سنگین، راه گریه را می بندد.
آه، چقدر مظلوم هستی، ای امام مظلوم علیه السلام
ای نماد مظلومیت آل رسول صلی الله علیه و آله در تاریخ!
سر به دیوار اندوه می گذارم و غرق می شوم در غریبانه های یادت!
گویی امشب در بقیع، آسمانیان سینه می زنند.
درود خدا بر تمام لحظات زندگی ات که توأم با تلخی و شیرینی بود؛
تلخی هایش، طاقت تو، مقابل بی پروایی و نابخردی منافقین بود
و شیرینی اش، آغوش گرم جدّت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و گرمای
وجود خانواده ای بود که با عطر نام حضرت علی علیه السلام 
و حضرت فاطمه علیهاالسلام، آراسته شده بود.
سید علی اصغر موسوی


سایه ی دستی میان قاب چشمان ترش
چادرخاكی زهرا بالش زیر سرش
رنگ خون پاشیده بر آیینه ی احساس او
لكه های سرخ روی گوشوار مادرش
این دم آخربه یاد میخ در افتاده است
خانه را آتش زند با روضه ی پشت درش
لخته ها را پاك می كرد از لب خشكیده اش
زینب خونین جگر با گوشه های معجرش
برخلاف رسم سرخ كشتگان راه عشق
رفته رفته سبزتر می شد تمام پیكرش
با نظر براشك قاسم گفت: وای از كربلا
نامه ای را داد با گریه به دست همسرش
روضه ی «لایوم» می خواند غریب اهلبیت
كربلایی ها چه گریانند در دوروبرش!
چشم امیدش به قد وقامت عباس بود
ایستاده با ادب ساقی كنار بسترش 
وحید قاسمی


بمان، برادر!
برادر نرو. بگذارداغ مادر و آن در سوخته از خاطرم برود.
بگذار مرهمی بر زخم های سال های غربت پدر بگذارم.
برادر! غریبانه رفتن برای تو زود است. هنوز با داغ مادر
با نبودن پدر، کنا نیامده ام.
چرا تنهایم می گذاری؟
حسین علیه السلام تنهاتر ازمن است. با ما بمان!
برادر! دست هایم محتاج دستگیری توست. 
اشک های همیشه ام، شانه های استوار تو را می خواهد.
ای سنگ صبور زینب! 
بمان تا با تو از سال های سخت غربت بگویم.
بمان تا رازهای مگوی در گلو مانده ام را با تو نجوا کنم.
برادر! دلم را سوخته تر از این مخواه. 
خدا می داند داغ هایی که من دیده ام، هر کدامش برای
از جا کندن کوهی بس است. 
نگو که دلت برای مادر تنگ است! 
نگو که پدر چشم به راه توست! مگر ما دل نداریم؟
اگر می روی ما را هم با خود از این خاکدان ببر! 
مگذار در این روزگار و در مین این مردمِ از حق گریزان، بسوزم!
برادر! حسین علیه السلام را ببین! 
در این چند روزکه تو دربسترشهادت افتاده ای، پیر شده است. 
پشتش خمیده است. می بینی؛ غم مرگ برادر با برادر چه می کند؟
عباس بر سر و سینه می کوبد. 
شمشیر در دست عباس کار عصا را می کند ورنه علمدار بنی هاشم
هم در رثای تو از پا خواهد افتاد.
به قاسم چه بگویم، چگونه آرامش کنم؟
علی خیری


زینب جان! چقدر بوی مادرم را می دهی!
چقدر مادرانه غصه ام را می خوری!
چقدر شبیه مادر، گریه می کنی! 
گریه مکن زینب علیهاالسلام!
زخم امروز که تازه نیست تا تو را بی تاب کند؛
از همان زخم های قدیمی است که دوباره سر باز کرده است.
کاش صدایت نکرده بودم! اما جزتو چه کسی را داشتم برای صدا زدن؟!
نیشن از مار خانگی خورده بودم، به چه کسی می توانستم پناه ببرم
جز تو که بعد از مادر، مهربان ترین بودی و
آغوش عطوفت و مهرت همیشه گشوده!
زینبم! یاد می آید هرگاه مادر به درِ نیم سوخته ی خانه چشم می دوخت
پرنده ی ذهنمان به یاد کودک نیامده اش ـ محسن علیه السلام ـ بی پر و بال می شد!؟
زخم محسن آن چنان خراسی در قلبم ایجاد کرد که هنوز بعد از
سال ها بهوبد نیافته و جای خالی اش در تنهایی هایم پر نگشته است.
آرام باش خواهرم! 
این قدر با چشمان پر از اندوهت به صورتِ رنگ پریده ام نگاه نکن.
این کبودی لب ها با تو از چه می گوید که این گونه
ناله می زنی؟ از کوچه و روی کبود مادر؟!
ین درد، چهل سال است که مرا می آزارد، با که بگویم آن چه
را که درکوچه بر مادرمان گذشت؟ راستی آن چادر خاکی کجاست؟
دلم هوای مادرم کرده است.
غصه مخور زینب!
شنیده ای که لعن و دشنام به علی علیه السلام سنت شده است؟ 
سنتی که بانی آن پسر هند ـ معاویه ـ است، همانی که جام زهر
به دست جعهده سپرد. اگر پدرغریب نمی ماندکه 
من این گونه بی یاور و تنها نمی ماندم تا آن جا که دوستانم 
رهایم کنند و مرا به دشمنانم واگذارند با طاقت بیاور خواهرم! 
شب هایی بر من گذشت که مثل پدرمان علی علیه السلام غریبانه 
در نلخستان های کوفه دنبال چاهی گشتم تا رازدار رنج هایم باشد 
و از «صلحی» که یاورانم بر من تحمیل کردند بنالم.
به خدا سوگند اگر یاورانی داشتمکار را به معاویه وانمی گذاشتم
که از جدم رسول خدا شنیدم خلافت بر بنی امیه حرام است.


ای مادری ترین پسر فاطمه ، حسن!
ای مجتبی ترین ثمر فاطمه ، حسن !
آن مقتدا که هیچ کَسَش اقتدا نکرد
با اینکه هست تاج سر فاطمه ، حسن!
وقتی که در مدینه غریبش گذاشتند
یعنی شکست بال و پر فاطمه ، حسن!
حتی صدای تو به سپاهت نمی رسید
یعنی شکسته شد کمر فاطمه ، حسن!
روزی که مادر تو به کوچه ز پا فتاد
چشم تو دید درد سر فاطمه ، حسن!
در ناله ها و نافله های شبش کسی
چون تو ندید چشم تر فاطمه ، حسن!
در بین اهل بیت ، خدایی خودت بگو
مثل تو کیست خونجگر فاطمه ، حسن!
چون تو کسی که چادر خاکی ندیده است
ای قامتت عصا به بر فاطمه ، حسن!
سیلی به پیش چشم تو بر مادرت زدند
دیوار بود و زخم سر فاطمه ، حسن!
زهرا اگر که شد سپر مرتضی علی
آری تویی ، تویی سپرِ فاطمه ، حسن!
الحق که از حسین تو هستی غریب تر
این غربت است ، در نظر فاطمه ، حسن!
یک یار هم کنار تو روز وفا نماند
در غربتی تو هم اثر فاطمه ، حسن!
یک عمر خونِ دل ز گلویت به تشت ریخت
ای پاره پارۀ جگر فاطمه ، حسن! 
محمود ژولیده


حسن شدی که غریبی همیشه ناب بماند
رد دو دست ابالفضل روی آب بماند
حسن شدی که سوال غریب کیست درعالم
میان کوچه وگودال بی جواب بماند
صلی الله علیک یا حسن مجتبی 


غربت آن است که فردی مظلوم 
شود از کینه خمصش مسموم
غربت آن است که بعد از مردن 
آتــــــــــــش تیر ببارد به بدن


شهادت مظلومانه دومین اخترتابناک آسمان امامت و ولایت
دومین نور خدای سرمد ، زاده زهرای اطهر (س)
کریم آل طاها ، آقا و مولا امام حسن مجبتی 
علیه السلام بر شیعیان تسلیت باد 


سلام بر آتشفشان صبرت
سلام برچشمان معصومت 
سلام برسینه شعله ورت
سلام برجگر سوخته ات
سلام برپیکر تیرباران شده ات 
سلام برتو ، امام غریب من!
صلی الله علیک یا حسن مجتبی 

هر که بشنیده صداى مجتبى
تا ابد شد مبتلاى مجتبى
سالها بهر حسین باید گریست
تا کنى درک عزاى مجتبى
شهادت امام حسن مجتبی تسلیت باد

شهادت مظلومانه كریم اهل بیت ؛ غریب مدینه ؛ 
حضرت امام حسن مجبتی علیه السلام بر شیفتگان 
خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام تسلیت باد




برچسب ها: وارث اندوه فاطمه۩*>♥<*۩ ۩ویژه نامه شهادت مظلومانه امام حسن مجتبی(ع)۩، متن ادبی شهادت امام حسن ع، اس ام اس شهادت امام حسن ع، اشعار امام حسن ع،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 7 آذر 1395 توسط جابر وسیله ایردموسی