تبلیغات
سایت رسمی ایردموسی, اردیموسی (بخش سبلان) - پدر روزهای انتظار ویژه نامه شهادت امام حسن عسکری علیه السلام
سایت رسمی ایردموسی, اردیموسی (بخش سبلان)
سایت رسمی ایردموسی,اردموسی,بخش سبلان

آفتاب روز هشتم ربیع الاول در حال طلوع بود، 
که آفتابی پرفروغ از دیگر سو غروب می کرد.
او یازدهمین پیشوای آسمانی مردمان، حضرت امام حسن عسکری علیه السلام بود
که شمع وجودش پس از 28 سال پرتوافشانی به خاموشی می گرایید. 
در سالروز شهادت آن امام بار دیگر زمین و آسمان در عزای
سلاله ای پاک از خاندان نبوی سوگوار است
تا با گریه و فغان بر مظلومیت آن امام همام با فرزندش
حضرت ولی عصر (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) هم ناله شود.
شهادت امام عسکری علیه السلام را بر دادگستر جهان
امام زمان (عج)، و تمام روهروان راه آن حضرت، تسلیت می گوییم.




هر شب که دلم برای تو تنگ می‏شود، ابرها در فراق،
با من گریه می‏کنند. کاش به جای خاک، از کلمه آفریده
می‏شدم تا سراپا شعر می‏شدم در ستایش تو! 
تو، پدر غم‏های شیرین روزهای انتظاری. گاهی نوشتن دشوار است
و از تو نوشتن دشوارتر. اشک‏هایم، مرغان دریایی‏اند که ساحل
چشمانم را به بوی غربت حرم تو جست ‏وجو می‏کنند.
اشک‏هایم، کبوترانی ‏اند که آرزو دارند گره دخیل‏هایی شوند که به
ضریحت بسته شده است. بیست و ششمین بهار که پرپر شد 
بالش شب‏هایم خیس می‏شود از خیال 26 بهاری که کوتاه‏تر از
همه پروازها، گذشت.
عمری گذشته است و هنوز جهان نتوانسته از 6 سال
امامت مهربانی‏هایت بگوید. 
هنوز تنگنای روزهای زندان‏های پی در پی تو، گلوی جهان را می‏فشارد. 
جهان مسموم، هنوز سرفه می‏کند. 
از روزی که تو مسموم شدی، بادها هر ثانیه سرفه می‏کنند. 
بوی رفتنت، خبر شهادت داشت. 
پرنده ‏تر از همه ابرها رفتی. رفتی، تا طلوع تو، در آغاز 
چهاردهمین خورشید بشکند و عطر عدالت، مثل
باران‏های بهاری، جهان را فرابگیرد. 




پدری در دم مرگ است و به بالین پسرش
پسری اشک فشان است به حال پدرش
پدری جام شهادت به لبش بوسه زده
پسری سوخته از داغ مصیبت جگرش
پسری را که بود نبض دو عالم در دست
شاهد داغ پدر آه و دل و چشم ترش
حسن العسکری از زهر جفا می سوزد
حجةابن الحسن از غم شده گریان به برش
چار ساله پسری مانده و صد ها دشمن
که خداوند نگه دارد و از هر خطرش
دشمن افکنده زپا نخل امامت را باز
کند اندیشه به نابودی یکتا ثمرش
خانه را که عدو دست به غارت زده است
اتش ظلم بر افروخته از بام و درش
آه از آن روز که شد غیبت مهدی آغاز
غیبتی را که بود خون شهیدان اثرش
آنکه امروز جهان زنده و قائم از اوست
بار الها که مؤید نفتد از نظرش 
موید



گویا واقعه ای رخ داده است که بادها این گونه پریشانند 
که رودها این قدر بی تابانه می خروشند، که ابرها ناله کنان 
می گریند که زمین این قدر احساس غریبی می کند!
گویا واقعه ای رخ داده است که صدای بی تابی و ضجه فرشتگان
در آسمان ها پیچیده، که اندوه و غم، بر در و دیوارها سایه انداخته
که سامرا سر در گریبان حزن فرو برده!
شاید مصیبتی بزرگ، دامن گیر خاک شده است.
آه، ای یازدهمین ستاره درخشان عشق! 
روشنان حضورت را از آسمان سامرا مگیر؛
تاریکی، افق های پس از تو را تاب نمی آورد.
سایه مهربانی ات را از سر دنیا نگیر؛ 
دست های یتیمی خاک، تا ابد به جست وجوی 
وجود بهارانه ات، در به در خواهد شد.
اگرچه سخت می گذرد برایت، اگرچه لحظه هایت سرخند 
و دلگیر، اگرچه دورت حصاری کشیدند تا فاصله ای
باشد بین تو و دنیا، اگرچه دست های «معتمد»ها
تو را پنهان کردند از چشم ها؛
تنها از ترس حقیقت محضی که از خانه تو برخواهد 
خاست تا عدالت را در زمین فراگیر کند، کسی که پاره تن تو 
بود و وارث بعد از تو! سایه ات را از سرِ زمین مگیر!
هر چند دیوارهای فاصله «بنی عباس» بلندتر می شد، 
عطر حضور آسمانی تو بیشتر منتشر می شد.
هر چه دایره محاصره «معتمد»ها تنگ تر می شد، میدان
جاذبه عشق و محبت تو گسترده تر می شد.
تو در احاطه کینه ها و نفرت ها، در حصار جهل و دشمنی گرفتار 
بودی و آن گاه، با سرانگشت معجزه و غیب، بند 
از پای گرفتاران می گشودی.
آه، مولا! ماجرای تو و کودک دلبندت، آتشی انداخته بود به جان
کوردلان که می پنداشتند می توانند حقیقت محتوم جهان را عوض کنند.
چه زیبا جان ها را به عطر حضور یگانه فرزندت آشنا کردی! 
چه زیبا فلسفه غیبت و ظهور موعود را بیان کردی؛ 
جان ها هنوز در آتش انتظار موعود شعله ورند.
و امروز، روز توست؛ روز تشییع غریبانه تو بر بال فرشته ها
روز رهایی تو از حصار «معتمد»ها.
خدیجه پنجی


مى زند آتش به قلبم سوز داغ عسکرى
گیرد امشب اشک من هر دم سراغ عسکرى
شد به سن کودکى فرزند دلبندش یتیم
گشت دُرّ اشک مهدى چلچراغ عسکرى
در دل صحراى غم ها و به دشت سرخ عشق
لاله سان شد قلب ما خونین ز داغ عسکرى
بس که اندوه فراوان دید از جور خسان
شد لبالب از مى غم ها ایاغ عسکرى
با گلاب اشک و با سوز درون گوید سخن
«حافظى» آن بلبل خوش خوان باغ عسکرى
***محسن حافظى***



حلقه محاصره، تنگ تر و تنگ تر می شد.
حتی دیوارهای خانه ات، چشم و گوش دشمنانت شده بود. 
در جایی که سربازان دشمن، حلقه شده بودند در و دیوار خانه ات را؛
جایی که نفس هایت را می شمردند، ذکرهایت را، پلک زدن هایت 
را، نمازهای طولانی ات را، آیات خیس قرآنی که می خواندی.
بیشتر از هر کس و هر پرنده ای، حال پرنده های گرفتار را می فهمیدی.
دنیایت را تنگ تر از قفس کرده بودند؛ حتی حرف زدن 
را با اطرافیانت برایت دشوار کرده بودند.
دور تا دورت، سپاه بود و سرباز و تو همچون سرداری، در محاصره
این همه سرباز بودی؛ سرداری بی سپاه که با هیچ کس سر جنگ
نداشت، سرداری که هیچ خونی نریخت و هیچ قلعه ای
را فتح نکرد،با سربازانی که اطرافش بودند.
اگر فتحی هم داشت دل های عاشقانی بود که بوی حقیقت را از
نفس هایش فهمیده بودند.سردار فاتح جان های بی قرار بود؛ 
سرداری بی سپاه، سردار عاشق، سردار بی شمشیر، 
آشنای پرنده های در قفس. 
رودها، مسافر دریای چشم هایت شدند، ابرها، شانه هایت را می پرسیدند.
بهارها، رد پایت را می جستند تا سبز شوند. نسیم ها،
آرزوی بوسیدن لب هایت را داشتند. 
ستاره ها، در آرزوی مردن بر سقف خانه ات، به خواب 
می رفتند و ماه، از آه هایت زنده می شد.
هنوز خاک های باران خورده، بوی روزهای دلتنگی
ابرهای بی قرار دیدنت را می دهند.
روزهاست که تنهایی، بر تن ورم کرده زمین عرق می کند؛ 
اما تو نیستی تا غربت در سایه بلندت ساعتی تلخی ها را فراموش کند.
عباس محمدی


مرثیه سرای تو و چشم انتظار فرزند توایم
از کودکی ات، سجود و سیر و سلوک، به سیمایت نور می افشاند
و عرفان، رخ آرای تو گشته بود.
وقتی بر شانه های تو، جامه فاخر امامت امت نشست
به حبس کج نهادان، آرزده شدی.
پرنده روح تو اما به هیچ میله و قفلی تن نداد؛
که اوج زندان و کنج آن حبس، رخصت خلوت تو بود 
با معبود؛ «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد».
روزها با تشنگی کام تو، با روزه و شب ها با ناله و نوای
مناجات تو پیوسته، رنگ خدا می گرفت.
آن رنج ها و عسرت ها را به صبر و سکوت، به شیوه نیای
بزرگت علی علیه السلام از سر گذراندی و با حضور گسترده
کلامت بر سرزمین های شیعیان، دل آرامشان شدی.
این حضور گرم، از آنِ ارشادگری های تو بود.
سیره و سریرت تو، به سان کهکشانی از نور و منظومه ای
از ستارگان شب، مرز پیدا کردن راه بود از بیراهه، و بدعت ها 
و کژی ها، با انگشت اشارات تو به سمت صراط، راه می نمود. 
آهسته آهسته، روی در پرده می کشاندی تا دلدادگان کوی تشیع 
را به شیوه مهدی ات مأنوس کنی که:آفتاب می خواهد روی
در نقاب ابر کشد و تا زمانی دور، این گونه بتابد.
مرثیه سرای هجرت توییم و همچنان چشم انتظار رونمایی آفتاب.
«ما در انتظار رویت خورشیدیم»
مصطفی پورنجاتی



آفتاب روز هشتم ربیع الاول در حال طلوع بود
که آفتابی پرفروغ از دیگر سو غروب می کرد.
او یازدهمین پیشوای آسمانی مردمان
حضرت امام حسن عسکری علیه السلام بود
که شمع وجودش پس از 28 سال پرتوافشانی به خاموشی می گرایید. 
در سالروز شهادت آن امام بار دیگر زمین و آسمان
در عزای سلاله ای پاک از خاندان نبوی سوگوار است
تا با گریه و فغان بر مظلومیت آن امام همام با فرزندش 
حضرت ولی عصر (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) هم ناله شود. 
شهادت امام عسکری علیه السلام را بر دادگستر جهان
امام زمان (عج)، و تمام روهروان راه آن حضرت
تسلیت می گوییم.


شهـادت جـانگـداز یـازدهمیـن پیشوای شیعیـان جهـان
خورشیدآسمان امامت، سکاندار کشتی هدایت،حضـرتامـام حسن عسكری علیه السـلام را به پیشگاه فـرزنـد
غـائبشان حضرت مهدی صاحب الزمان عجل الله تعالی
ظهوره وشیعیـان آن امـام همـام تسلیت عرض می كنیم


السلام علیک یا مولانا یا ابا محمد 
خدا امشب شبِ ماتمِ همه است
شبِ نجوا و دعا و زمزمه است
مهدی صاحب زمان یتیم می‌شه
شب غصه‌‌های عشقِ فاطمه است
می‌خوام امشب با دلم عهدی کنم
با سرشکم کمکِ مهدی کنم
صلی الله علیک یا حسن بن علی الزکی العسگری 


شهادت، عشق است.
فرزند غایبش را سر سلامت بگویید و باران اشکتان 
را در بی شکیبی انتظار، بهانه سازید

شیعیان بر سر زنید، شد عزای دیگری
کشته ی زهر جفا شد امام عسکری
از جفای معتمد، پر زخون دل ها شده
در عزای عسکری، سامره غوغا شده

هشتم ماه ربیع وسامرا غرق عزا شد
قلب شیعه داغدار رحلت ابن الرضا شد
زهر کین معتمد آتش به جان عسگری (ع)زد
او به هنگام جوانی کشته ی راه خدا شد
صلی الله علیک یا حسن بن علی الزکی العسگری 


چون امام عسكری چشم از جهان پوشید و رفت 
مهدی او هم ز چشم ما نهان گردید و رفت
جان آن از سوز زهر و جان این از داغ سوخت 
هر یکی با آتش دل چهره بر تابید و رفت
هم پسر دست پدر بوسید و از او رخ نهفت
هم پدر رخسار زیبای پسر بوسید و رفت

شهـادت جـانگـداز یـازدهمیـن پیشوای شیعیـان جهـان
خورشیدآسمان امامت، سکاندار کشتی هدایت،حضـرت 
امـام حسن عسكری علیه السـلام را به پیشگاه فـرزنـد 
غـائبشان حضرت مهدی صاحب الزمان عجل الله تعالی 
ظهوره وشیعیـان آن امـام همـام تسلیت عرض می كنیم

قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْكَری علیه السلام :
أعْرَفُ النّاسِ بِحُقُوقِ إخْوانِهِ، وَأشَدُّهُمْ قَضاءً لَها، 
أعْظَمُهُمْ عِنْدَاللهِ شَأناً. 
امام حسن عسكری علیه السلام فرموده اند : 
هركس حقوق هم نوعان خود را بشناسد و رعایت كند 
و مشكلات و نیازمندی های آن ها را برطرف نماید، 
در پیشگاه خداوند دارای عظمت و موقعیّتی خاصّی خواهد بود.
«احتجاج طبرسی، ج 2، ص 517، ح 340»




برچسب ها: پدر روزهای انتظار ویژه نامه شهادت امام حسن عسکری علیه السلام، متن ادبی شهادت امام حسن عسکری ع، تصاویر متحرک، تصاویر متحرک شهادت امام حسن عسکری ع، اشعار شهادت امام حسن عسکری ع، اس ام اس شهادت امام حسن عسکری ع، دلنوشته های شهادت،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 آذر 1395 توسط جابر وسیله ایردموسی